الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

61

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

الحقيقة » ؛ اصل در هر استعمالى آن است كه به صورت حقيقت و در معناى اصلى باشد و لذا استعمال را از علامت‌هاى حقيقت مىگرفتند . 2 . اما متأخرين مىگويند مجرد استعمال ، علامت حقيقت نيست ، زيرا چه‌بسا متكلم بر يك سلسله قرائن حالى و مقالى اعتماد كرده باشد كه مخاطب از آنها اطلاعى ندارد . پس نتوان گفت استعمال حقيقى است ، بلكه الاستعمال اعم من الحقيقة و المجاز . اشتباه قدما آن بود كه اصالة الحقيقة را در استعمال جارى مىكردند ؛ درحالىكه بايد در « شك در مراد متكلم » جارى شود . اما نحوهء دوم از شك : اگر شك در مراد متكلم داشتيم ، وظيفهء ما مراجعه به اصول لفظى عقلايى است و اين مقدمهء دوازدهم ، در بيان همين امر است . در اين مورد ، دو بحث داريم : 1 . اصول لفظى ، چند اصل است و موارد كاربرد هركدام كجاهاست ؟ 2 . آيا اصول لفظى ، حجيت دارند يا نه ؟ على فرض حجيت ، مدرك حجيتشان چيست ؟ اصول لفظى ، فراوان است ، اما مهم‌ترين آنها پنج اصل است كه عبارت‌اند از : 1 . اصالة الحقيقة ، 2 . اصالة العموم ، 3 . اصالة الاطلاق ، 4 . اصالة عدم التقدير ، 5 . اصالة الظهور . در تمام اين اصول لفظى ، سه حالت متصور است : 1 . قطع داريم كه متكلم ، معناى حقيقى يا عموم يا اطلاق يا ظاهر يا . . . را اراده نموده است . 2 . قطع داريم كه متكلم ، معناى مجازى يا خصوص يا مقيد يا خلاف ظاهر را اراده نموده است . 3 . شك داريم كه آيا كدام يك از اين دو اراده شده است ؟ اصول لفظى ، به درد همين موارد شك مىخورد و الا در دو صورت قبل ، وضعيت روشن است . اصالة الحقيقة مورد استفاده اصالة الحقيقة جايى است كه شك مىكنيم كه آيا متكلم ، از اين كلام ، معناى حقيقى را اراده كرده يا مجازى ؟ احتمال مىدهيم كه مرادش معناى مجازى